مرتضى راوندى

723

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كثرت سپاهيانشان نهراسيد ، و از لوازم جنگى ايشان بيمناك نشويد . « 1 » سوابق تاريخى نشان ميدهد كه اعراب قومى صحرانشين و پرتوان و سخت‌كوش و از ديرباز ، با جنگ و غارتگرى مأنوس بودند ، پس از قبول اسلام نيز آنان جنگ و جهاد را بر هركار و كسبى ترجيح مىدادند . اين حديث از پيغمبر نقل شده است كه افضل اسباب الكسب لجهاد ثم التجاره « 2 » ( هنديه 5 / 349 ) . طبرى ضمن توصيف نبرد خونين قادسيه ، بار ديگر وضع رقت‌بار و روحيهء اسفناك سربازان ايرانى را كه در اثر فساد و تن‌آسانى زمامداران و فقدان رهبرى صحيح ، ارزش نظامى خود را از دست داده بودند در كتاب گرانقدر خود بيان مىكند . در حقيقت آخرين سلاطين ساسانى در اثر ظلم و تبعيض ، و ادامه دادن به جنگهاى داخلى و خارجى ، و تحميل مالياتهاى سنگين به اكثريت مردم ، حيثيت و اعتبار اجتماعى خود را از كف داده بودند . به اين ترتيب دولت و حكمرانان نمىتوانستند به رهبرى و اداره كشور ادامه دهند . و از طرف ديگر اكثريت مردم ، كه در زير فشار بيدادگرى زمامداران ، و حدود و قيود طبقاتى خسته و فرسوده شده بودند نمىخواستند بيش از اين حكومت فرمانروايان فاسدى را كه حاضر به هيچگونه گذشتى به نفع اكثريت نبودند ، تحمل نمايند . ابن فندق در تاريخ بيهق وضع اكثريت مردم را در آن ايام يادآور مىشود : « . . . اكاسره ( مقصود آخرين شهرياران ساسانى است ) ظلمه بودند مگر نوشيروان و در عهد اكاسره هيچ رعيت زهره نداشتى كه طعامى نيكو و لذيذ پختى يا جامه پاكيزه دوختى يا فرزند را علم و ادب آموختى يا ستور گرانمايه داشتى . . . » « 3 » از اين جملات كوتاه مىتوان به محدوديتهاى طبقاتى در آن ايام پى برد . مغيره سردار عرب مىگويد ايرانيان كه صميميت و ايمان خود را از كف داده بودند ، در جنگ نهاوند . . . خود را هفت نفر هفت نفر به يكديگر بسته بودند و مىگفتند : هركس از ما روى گرداند ، اين خار و خاشاك آهنين ، او را از پاى درمىآورد . مغيره هنگامى كه كثرت تعدادشان را ديد گفت : شكستى چون امروز نديده‌ام . . . مسلمانان به مشكلات فوق العاده‌اى دچار گشتند . ايرانيان چون صبر و بردبارى ما را ديدند و يقين كردند كه ما پافشارى مىكنيم ، روى به فرار نهادند . در اثناى فرار مىديديم كه يك تن از آنان مىافتاد و هفت نفر ديگرى كه خود را به يكديگر زنجير نموده بودند ، بر او مىافتادند و همگى به قتل مىرسيدند . . . « 4 » با اين گفتار طبرى نشان مىدهد كه تا سربازان ، هدف ، ايمان و سازمان نداشته باشند ، در نبرد با دشمن پيروز نخواهند شد و اعراب چنان‌كه در جلد دوم بيان كرديم ، بر خلاف ايرانيان تنها به نيروى ايمان مجهز نبودند بلكه علل و عوامل اقتصادى آنان را به جنگ و جهانگشايى تشويق مىكرد . و همين عوامل سبب اساسى موفقيت آنان بود .

--> ( 1 ) . محمد جرير طبرى ، تاريخ الرسل و الملوك ، ترجمهء صادق نشأت ، ص 319 . ( 2 ) . نه شرقى ، نه غربى ، انسانى ، از دكتر زرين‌كوب ، ص 426 . ( 3 ) . تاريخ بيهق ، ص 42 ( به اختصار ) . ( 4 ) . تاريخ طبرى ، پيشين ، ص 398 .